اميد
چهار شمع به آهستگي ميسوختند، در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش ميرسيد.شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هيچ كسي نميتواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودي ميميرم.......
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط Mohammad reza
|